عضویت در خبرنامه الکترونیک

هویت تهران نابود شده است؟/ اهلیت در دهه ۵۰ از تهران رفت، شاید برگردد

کد خبر: 64081
تاریخ انتشار: ۲۸ تیر ۱۳۹۴ - ۱۲:۱۱ ب.ظ

در میزگرد بررسی علل از بین رفتن هویت تاریخی تهران، عنوان شد: در این سالها چون مردم تهران اهلیت خودش را پیدا کرده نسبت به هویت آن حساس شده و با بازگشت زندگی و فعالیتهای اجتماعی امکان احیای بافتهای فرسوده ماننده منطقه 12 وجود دارد.

ندای مردم – این روزها وقتی در تهران قدم می زنیم معماری متفاوت ساختمان ها و پنهان شدن بعضی از ساختمانهای قدیمی را می بینیم، دیگر کمتر از خانه های قدیمی که نشان از معماری و تاریخ شهر تهران در دورهای گذشته است، خبری است. وقتی تهران را از بالا نگاه کنی نوعی در هم ریختگی در شهر کاملا مشهود است در حالیکه نمای ساختمانها اولین منظره‌ای است که در ذهن و روح شهروندان یک شهر رسوخ می‌کند و همواره در ذهن باقی می‌ماند.

از طرف دیگر مناطق تاریخی آن مانند منطقه 12 هر روز بیشتر درحال نابودی هستند و کمتر کسی هم نسبت به آن حساسیت نشان می دهد و تنها وقتی خانه های عودجلان تخریب می شوند تازه برخی یادشان می افتد که تهران هویتی داشته که کم کم اثری از آن نمانده است.

در همین زمینه میزگردی را در کافه خبر با حضور سید محمد بهشتی، رییس پژوهشگاه میراث فرهنگی و گردشگری و گیتی اعتماد، معمار و پژوهشگر امور شهری برگزار کردیم.

مشروح این میزگرد را می‌خوانید:

وقتی حادثه تخریب خانه های محله عودلاجان اتفاق افتاد بسیاری نگران از بین رفتن هویت تهران شدند. به نظر شما باید دیگر تهران را یک خوابگاه بزرگ درنظر گرفت که دیگر هیچ نوستالژی برای شهروندانش ندارد؟

اعتماد: درست است که تهران مانند اصفهان درکنار زاینده رود نیست اما در کنار کوه البرز قرار داد که هویت خوبی به آن داده است و شما کمتر شهری را در دنیا می بینید که در کوهپایه باشد؛ هرجا که جهت را گم کنید می توانید از طریق کوه دماوند آن را پیدا کنید. البته یک زمانی از هر طرف تهران نگاه می کردیم می توانستیم کوه دماوند را ببینیم حتی میدان انقلاب، اما الان با ساخت و سازها این امکان کمتر وجود دارد. یک دوره اعلام کردند که از ارتفاع۱۸۰۰ به بالا ساخته نشود اما برای گروههایی هیچ محدودیتی وجود ندارد بنابراین برج سازی تهران را پوشانده است و کمتر کوه دماوند دیده میش شود. از طرفی، هرچند قدمت تهران به اندازه شهرهای اصفهان، یزد و تبریز نیست اما برای همین حدود 200 ساله هم که پایتخت بوده مکانهای خوبی دارد مثل همین منطقه ۱2، یا از همین خیابان انقلاب تا میدان فردوسی چقدرما ساختمانهای با هویت داریم اما برای شهرداری و برخی مردم این هویت اهمیتی ندارد. برخی جوانان می گویند که تهران برای ما مانند نمایشگاه است که مرتب چهره آن تغییر می کند. درحالیکه من فکر می کنم همه ما نیاز داریم به اینکه خاطراتمان از شهری که در آن زندگی کردیم حفظ شود و باعث ماندگاری فرهنگی ما شود اما الان همه بی تفاوت شدیم. شما وقتی به آمریکا بروید تقریبا تمام شهرها مانند شیکاگو و لس آنجلس شکل هم هستند و اگر چشمتان را ببندید نمی دانید وارد کدام شهر شدید. شهرهای ما هم کم کم به همین شکل شده و تهران الگویی برای سایر شهرها شده است و بلافاصله نماهای شیشه ای و معماری آن در شهرهای دیگر استفاده می شود. به نظر من یک کمری برای تخریب و نابودی تهران بسته شده و مردم هم کمتر اهمیت می دهند چون اگر مردم حساس شوند شاید این تخریبها کمتر شود. من چندسال پیش به کشور نیوزلند سفر کردم همانظور که می دانید این کشور تاریخ ۱00 ساله دارد اما یک سوله که اصلا از نظر من ارزشی ندارد را چنان حفظ کرده و نگاه داشتند که من تعجب کرده بودم. ما خانه تاریخی مانند خانه شیخ خزئل را در تجریش داریم که باید حفظ کنیم اما بعد با یک معماری زشت برج شاهنامه را در میدان فردوسی می‌سازند. بنابراین باید به تاریخ شهری که در آن زندگی می کنیم اهمیت بدهیم.

بهشتی: به نظر من باید سوال کرد چرا در سالهای اخیر همه اینقدر به هویت تهران حساس شدند؟ اما وقتی میدان توپخانه یا عمارات شهرداری را قبل از انقلاب تخریب کردند کسی نگران و ناراحت نشد. در طول این دهه ها ما شاهد تخریب چهره شهر شدیم اما کمتر کسی واکنش داشت اما اخیرا حساسیت ها بالا رفته است و به نظرمن باید دنبال این جواب بود، چون خبر خوبی است. من فکر میکنم مردم ما تمنای هویت پیدا کرده‌اند. چون در گذشته افراد معدودی از این موضوع نگران می شدند اما الان حساسیتها بالا رفته است. به نظرمن یک تحولاتی در جامعه شهری اتفاق افتاده که باعث تغییر آن شده است. اما شهری هویت دارد که «اهل شهر» داشته باشد تا 15 سال پیش به سختی کسی را پیدا می‌کردید که بگوید تهرانی هستم. این موضوع با موج مهاجرت از سال 1340 به وجود آمد اما الان دوباره تهران اهل تهران پیدا کرده است برای همین حساسیت ها بالا رفته است. تا زمانیکه تهران اهل تهران نداشته باشد شهری خوابگاهی همچون هتل است؛انسان تعلق خاطری به هتل پیدا نمی کند و نسبت با آن در تاریکی به سر می برد اما اهلیت سبب می‌شود مردم نسبت به شهرشان در روشنایی زندگی کنند و نسبت به خاموش کردن چراغها اعتراض کنند. مثلا اگر درختان همین خیابان ولیعصر را قطع کنند همه اعتراض می کنند چون این درختها همچون به سان چراغ است. برای همین وقتی تهران اهل تهران نداشت تاریک بود و به آن تهران مخوف می گفتند. وقتی اهلیت از تهران رفت، کم‌کم سیستم عصبی نسبت به فضای شهری قطع شد و همه بی تفاوت شدند اما اخیرا دوباره این سیستم راه افتاده است. من چند وقت پیش در بزرگراه صدر یک تابلو از سازمان زیباسازی شهرداری دیدم که روی آن نوشته بود «نماها دیده می شود» به نظرمن این تابلو حکایت از حادثۀ بزرگی می‌کند که به رخ مردم کشیده می‌شود چون در گذشته نماهای ساختمانی دیده نمی‌شد. برای همین در سرتاسر کشور شما ساختمانهایی می دیدید که نما نداشت چون زندگی شهری وجود نداشت. یک نکته دیگر این است که اکثر ساختمانهای پیش از دهه 40 بالکن داشتند که در این سالها تبدیل به پستو و انباری شده بود که زباله و گلدان شکسته در آن می گذاشتند. از سال 80 نسبت به این مکانها نیز حساسیت ایجاد شده است و آن ها هم در معرض دید قرار گرفته و دیگر همه ساختمانها نما دارند و این خبر خوبی است مثل پزشکی که به پای بیمار سوزن می زند و او حساسیت نشان می دهد و پزشک خوشحال می شود. حساسیت نسبت به هویت هم همین است وباید خوشحال بود.

اما به نظر شما چیزی از هویت تهران باقی مانده که ما برای آن نگران و حساس باشیم؟ چون به هرحال همه به دنبال منفعت و جیبشان هستند برای همین خانه های قدیمی بدون هیچ حساسیتی تخریب می شوند.

بهشتی: هویت وجود دارد اما جلوی آن پرده کشیده شده است. هویت که تنها ساختمان نیست بلکه «جایی» بودن هرجاست. گاهی جایی یک ناکجاست اما مختصات جغرافیایی دارد و یک وقت «جایی» است. حتی نقاط نوساز جدید تهران هم «جایی» برای خودشان هستند؛ زمانیکه تهران فاقد اهل بود جاها «ناکجا» بود اما الان همه جا هویت دارد و مثلا با کسی که اهل باشد قدم زدن در خیابان فردوسی 7 ساعت طول می کشد درحالیکه خیابان فرودسی هم خیلی دگرگون شده است. در مدیریت شهری ما شاهد رفتار دوگانه‌ای هستیم؛ یک رفتار که به شدت دنبال این است تا چراغهای شهری ما را روشن نگه دارد مثلا سازمان زیباسازی به دنبال خرید ساختمانهای قدیمی است یا در معاونت حمل و نقل شهرداری سمینار در مورد حمل و نقل عمومی است و در آن در مورد وضعیت پیاده‌روهای شهر صحبت می شود یا تهران را نمایشگاهی به وسعت یک شهر می‌کند و جریان دیگری که به دنبال این است تا میدانها و خیابانها را تخریب کند چون اهلیت ندارند و به دنبال منافع اقتصادی خودش است.جالب است در مدیریت شهری تهران حتی گروه دوم نیز به تأسی از گروه اول تمایلات زرگری پیدا کرده‌اند اما همچنان با پافشاری بر شیوه‌های قدیم اقداماتشان منجر به تخریب می‌شود. من نگاهم این است که تهران هویت خودش را باز می یابد اما به مرور خیلی غصه خواهد خورد که در طول چند دهه گذشته نشانه‌ها و عناصر فراوانی از هویت شهر تخریب شده است. هویت شهر تهران در مقایسه با شهرهای تاریخی دنیا اصلا از دست نرفته است، به عنوان مثال یکی از جاهایی که به نظر می رسد هویت خود را حفظ کرده شهر رم است اما وقتی فیلم”رم شهر بی دفاع” را که در آستانۀ جنگ جهانی دوم ساخته شد را ببینید و با شهر امروزی رم مقایسه کنید، متوجه می شوید چقدر تغییر یافته است. البته ما خسارتهایی که به تهران زدیم زیاد است اما کمتر از خسارتهایی است که به رم یا لندن وارد شده است پس حال تهران می‌تواند خوب شود.
اما در تهران خانه باغها، آپارتمان می شوند یا خانه های کوچک تبدیل به چند طبقه می شود. در این شرایط چطور می توان هویت تهران را حفظ کرد؟

بهشتی: در تمام دنیا به همین صورت است و در این شرایط به جای شهرها چیزهای دیگر ارزش پیدا می کند. ما در این 40 سال زباله ساختمانی ساختیم و 99 درصد ساختمانها به گونه‌ای هستند که در آینده خوشبختانه کسی از تخریب آنها ناراحت نمی شود.ساختمانهایی تولید شدند که عمرشان فی نفسه کوتاه است و بعد از 20 سال دوباره باید تخریب شوند.

برای این ساختمانهایی که مثلا 10 مالک دارند در صورت تخریب چه کسی باید هزینه کند؟

بهشتی: یک روزی می‌شود که حقوق شهروندی وشهر مهم می شود و به جایی می رسد که بعد از تخریب ساختمانهای بلندی مثلا در الهیه، دیگر اجازه ساخت بیشتر از 4 طبقه را نمی دهند. مابه‌التفاوت را شهر می پردازد چون یک چیز ارزشمند را به دست می آورد. الان چهار دیواری اختیاری است اما یک روزی شهر هم مهم می‌شود. من در سال 85 در جلسه‌ای عنوان کردم که تهران به بهار آستانۀ بهار مدنیت نزدیک می شود خیلی از دوستان من را مسخره کردند اما الان دیگر اینگونه نیست. ما یک زمانی تنها کالبد را می بینیم اما یک زمانی می گوییم که کالبد چهره احوال شهر است. مثلا قبل از خانه هنرمندان شما وضعیت خیابان ایرانشهر را ببینید که چگونه بود اما تحول کیفیت زندگی ،چهره آن خیابان را تغییر داد و دیگر کسی به فکر داشتن مغازه پارچه فروشی در آن منطقه نیست چون این فعالیت با وضعیت فعلی این خیابان تناسبی ندارد و حالا کافه و گالری مقرون به صرفه‌تر است. این نگاه به شهر و شهروندان تهران واقع‌بینانه‌تر است.

خانم دکتر، ساختمانهای الان نه هویتی دارند و نه کیفیت ساخت و ساز در آنها رعایت شده است وبه قول آقای دکتر الان زباله ساختمانی هستند. چرا در این 40 سال اینگونه شد؟

اعتماد: به نظر من آقای مهندس بهشتی اشاره کردند که مردم، شهر را خیلی وقت بود که نمی دیدند. ما یک استاد چامعه شناس داشتیم که می گفت ممکن است شما در یک جایی زندگی کنید و متوجه خیلی چیزها نشوید اما کسی که وارد می شود خیلی چیزها را می بیند. البته متاسفانه معمارها هم شریک جرم هستند و اهمیتی نمی دهند و اغلب گوش به فرمان کارفرما هستند. در این سالها هم پول نفت به دست یک عده نوکیسه رسید و در ساخت و ساز سرمایه گذاری کردند و برای همین ساختمان ها به این شکل شدند. آقای مهندس به بالکن اشاره کرد، وقتی بالکن وارطان گذاشته شد برای زیبایی و جزو معماری بود و من خودم در تجمیع ساختمانهای فرسوده تاکید می کردم که حتما باید بالکن کوچکی باشد تا خانواده ها به جای حیاطی که دیگر نیست استفاده کنند اما حالا به قول آقای مهندس بالکنها زشت شدند.بعد برای برج سازها دیگر بالکن صرف نداشت چون یک فضای نیمه باز بود که نمی توانستند متر مربع پول بگیرند برای همین حذف شد. بنابراین در این سالها معماری مهم نبوده است اما کم کم حساسیتها برگشته است و برخی جوانان این خانه های قدیمی را شناسایی می کنند و به کسانی که آنها را حفظ کنند واگذار می کنند. مرحوم آیت الله طالقانی می گوید دید بشر آستانه و دامنه دارد مثلا ما میکروبها را نمی بینیم تا ناراحت شویم و به نظرم در سالهای گذشته دید ما اینگونه بود و نماهای زشت را نمی دیدیم. به قول مهندس کامروا این نماهای گری را نمی دیدم همان تعویض روغنی هایی که ورودی هر شهری هستند و چهره شهر را زشت کردند.من چند وقت پیش به یزد سفری داشتم مسجدی ساخته بودند که وقتی دیدم خیلی ناراحت شدم چون با وجود مسجد جامع یزد، این مسجد که انواع سبکها و کاشیهای مختلفی را استفاده کرده بودند خیلی بی سلیقه ساخته شده بود.

اما بیشتر مردم ما به دنبال سود خود هستند و تنها تعداد محدودی افراد به دنبال فرهنگ و حفظ هویت هستند. به نظر من سودجویی و اخلاق دلالی اجازه نمی دهد که هویت بازگردد و شاید تنها برجها و نماها کمی زیباتر شوند؟

بهشتی: شما عنوان می کنید که عده ای از مردم ما سوداگرند، به نظرمن همه به دنبال منفعتشان هستند. اما موضوع هویت تنها ساختمان نیست شما توجه داشته باشید همین ساختمانهایی که دهه 30 ساخته شده را نیز همین مردم ساختند اما سلیقه داشتند بنابراین سود بردن با کار خوب منافاتی ندارد. وقتی خانه بروجردیها را در کاشان می بینید متوجه می شوید که هم به دنبال پول بودند و هم حالشان خوب بود، یعنی اگر حال مردم خوب شود کیفیت هم در شهر ایجاد می شود. به نظرمن حال مردم خوب می شود اما جای زخم می ماند و فرزندان ما قطعا می گویند در حالیکه مسجد جامع یزد پیش رویشان بود پدران ما با چنین معماری متنزلی مساجدشان را ساختند؛ البته این دوره نیز فراموش نخواهد شد. با اینحال همه شهر این نیست و موضوع شهر خیلی بزرگ است. بعد هم تنها ساختمان نشان دهنده هویت نیست جایی بودن در ذهنیت جامعه مهم است.

ساختمان مانند لباس شماست ممکن است لباس خوبی نداشته باشید اما هویت شما حفظ شود. تا قبل ازسال 1337، اگر ساختمانی می ساختید و 120 هزار تومان تمام می شد همان موقع 110 هزار تومان از شما می خریدند مثل کت که بعد از یکبار پوشیدن دست دوم می‌شود و ارزانتر می خرند.

اما از سال 1337، قیمت ساختمان بالا رفت چون قیمت نفت بالا رفت و سیستم اقتصادی مبتنی بر نفت شد و حجم نقدینگی مردم به سمت معامله خانه رفت. وقتی آقای ملک مدنی شهردار بودند، بلند مرتبه سازی در تهران متوقف شد؛ من آن زمان عضو شورای عالی شهرسازی بودم وقتی این موضوع طرح شد من عنوان کردم که این موضوع به ما مربوط نیست و همه از این موضوع تعجب کردند تا اینکه یک روز دو مهمان از وزارت دارایی داشتیم،به آقای عبدالعلی زاده وزیر وقت مسکن گفتم این موضوع به وزارت دارایی مربوط است؛ چرا که آنان مخالف این کار شهرداری بودند. علت این مخالفت نگرانی از حجم نقدینگی مردم بودند؛ چون اقتصاد ظرفیت جذب حجم بالای درآمد ارزی از محل فروش نفت را نداشت و ساخت و ساز و بلندمرتبه‌سازی سبب می‌شد نقدینگی مردم به قفس افتد .

این ساخت و سازها عمر کوتاهی نیز داشت در واقع در مدت کوتاهی این درآمدها دفن می‌شد و این راه را برای مضرات نقدینگی بالا در حوزه‌های دیگر می‌بست. البته تا زمانیکه موضوع این است نباید به دنبال کیفیت بود، معیار کیفیت معماری را بنگاه‌های معاملاتی تعیین می‌کنند؛ مثلاساختمان‌های بلندی که از آنجا شهر زیر پایمان باشد، آسانسور و استخر و جکوزی داشته باشد و … .

متاسفانه اگر دوباره درآمد ارزی ما از نفت بالا برود بازهم همین شرایط ایجاد می شود چون این اقتصاد ظرفیت جذب این حجم نقدینگی را ندارد و ممکن است به سمت اقتصاد ساختمان برود.البته عمر ساختمان کم است و جای امیدواری داریم که زود تخریب می شود.

زندگی در شهر در دو حالت اتفاق می افتد، اول اینکه مدنیت حاکم باشد ونقطه مقابل «بحران مدنیت» است و در این صورت زندگی از شهر به فضای خصوصی پناه می برد، زندگی یعنی کیفیت، اما وقتی به فضای خصوصی برود کیفیت در شهر وجود ندارد و همه چیز کمی می شود و بحران مدینت شدیدتر می شود. در شهرهایی که مدنیت حاکم است تصمیم گیران ترافیک به لحاظ اهمیت ته صف هستند.

الان هنوز در جلوی صف ایستاده‌اند چون در ساخت و ساز ابتدا باید جای پارکینگ را مشخص کنید؛ مثل این است که 100 سال پیش کسانیکه خانه می ساختند ابتدا به طویله‌اش فکر کنند .

وقتی مدنیت حاکم می شود معماران هم مانند سایرین متضمن کیفیت می شوند و شهرسازی با کیفیت همراه می شود. اما الان چند سال است که شهرسازی به برنامه‌ریزی شهری تنزل یافته است و تنها به سرانه و این موارد توجه می شود برای همین دانشجوی معماری یا باید از کشور برود یا همرنگ جماعت شود یا از گرسنگی بمیرد. مقصر تنها جامعه معماری نیست چون در شرایط انفعال قرار دارد ، الان که کیفیت در جامعه شهری مهم شده معماری هم مهم می‌شود. در طی بیش از یک دهه اخیر مثلا موضوع برند مهم شده است؛ برند متضمن کیفیت است.

کافه الان آنقدر زیاد شده است که از نشانه‌های تمایل به زندگی در شهر است. بنابراین کیفیت خریدار پیدا کرده است.متاسفانه دانشجویان ما در دانشگاه طرز تهیه قورمه سبزی را یاد نمی گیرند و پیتزا به آنها آموزش داده می شود برای همین بلد نیستند کیفیت مبتنی بر هویت اختصاصی معماری و شهرسازی خودمان را تدارک ببینند.

مرکز تهران یعنی منطقه 12 الان کاملا تجاری شده درحالیکه قبلا مسکونی و تجاری بود. چرا اینگونه شده است؟

بهشتی: از دهه 50 به بعد سکونت در این منطقه کمتر شد و بیشتر به سمت پشتیبانی از فعالیتهای تجاری مثل انبار تمایل پیدا کرد؛ تا قبل از بحران مدنیتی که بحثش شد و از سال ۴۲ آغاز شد تهران محلاتی داشت و ساختار اجتماعی محلات آن مرکب بود یعنی افراد متمول، فقیر، عالم و سیاست‌مدار همه با هم در یک محل ساکن بودند اما از سال 42 مثلا در منطقه نارمک طبقه متوسط ضعیف سنتی ساکن شدند یا در یوسف آباد طبقه متوسط فرهنگی؛ یعنی محلات هوموژن شکل گرفت؛ این اولین بار در تاریخ شهرنشینی ایران بود که همۀ محلات محل استقرار یک قشر اجتماعی شد و این از جملۀ محصولات بحران مدنیت بود.

در منطقه بازار هم این مشکل هویت اجتماعی شکل گرفت و کسانی ساکن شدند که اهل آنجا نبودند برای همین خود را ملزم به حفظ آنجا احساس نمی‌کردند. برای مثال در یک خانه قدیمی در محلۀ بازار 15خانواده زندگی می کردند و ساکن اصلی رفته بود در نتیجه این خانه ها تخریب می شدند و بحران مدنیت بر محله عودلاجان هم تأثیر گذاشت.

در حال حاضر مدیریت شهری متوجه این موضوع شده است و قصد حفظ آن را دارد اما اگر مدیریت شهری از جنس بحران مدنی باشد خودشان هم به تخریب کمک می کنند .اما کمتر مدیریت شهری داریم که به فکر این موضوع باشد چون همچنان برای ایشان مسائل کمّی مطرح است. شهر را شخم می زنند و مثلا کار مثبت آنها توسعه فضای سبز است که این را هم کیلومتری انجام می دهند. از زمان محمد شاه قاجار تا زمان ناصرالدین شاه با توسعه باغها، شهر را توسعه می دادند؛ باغ سپهسلار، باغ ونک، باغ لاله‌زار، باغ بهارستان و … .

اما بعد کیلومتری فضای سبز را توسعه می دادند و از این زمان خیابانهای ما متری هویت پیدا می‌کند؛ خیابان 46 متری،32 متری و … اما در گذشته خیابانها نام و هویت داشت.

اعتماد: چون من در شهرهای مختلف ایران زندگی کردم به نظرم این اتفاق که در منطقه 12 افتاد در نقاط دیگر کشور هم اتفاق افتاد. خانه پدربزرگ من شیراز در محله سنگ سیاه بود که اندرونی و بیرونی داشت، خانه پدر من هم همان نزدیکی بود اما کوچکتر بود و خانه مستخدمان هم همانجا بود اما بعد زمینها خرد شدند و همه نقل مکان کردند.

به نظر شما در این شرایط، امکان بازسازی منطقه 12 وجود دارد؟

اعتماد: قطعا امکان دارد و با این حساسیتی که به وجود آمده مشکل نیست. شهرداری هم بودجه ای برای خرید خانه های قدیمی دارد. من نسبت به تخریب 12 خانه قدیمی تهران اعتراض کردم و حتی نامه ای هم با عنوان تهران شهربی پناه نوشتم.

اما باید کار و تلاش کرد و نباید به حال خودش رها کنیم و رسانه ها و کسانی که احساس مسئولیت دارند باید کمک کنند. در لندن یک محله ای بود که چهره شهر را خراب کرده بود شهرداری به مرمت آنجا پرداخت و تشویق و زمینه سازی کرد تا هنرمندان به آنجا رفتند و خانه ها بازسازی شدند و الان بهترین نقطه شهر است در منطقه 12 هم این امکان وجود دارد.

بهشتی: شهرداری یک مصوبه برای احیای بافتهای تاریخی تهران دارد که در شورای ارتقای کیفیت فضای شهر به تصویب رسیده است و مصداق آن همین منطقه 12 است. باید همان مصوبه را معیار قرار دهیم و بعد ببینم کاری که می کنیم مصداق آن است چون این بینانیه خیلی مهم است. کسانیکه فقط به کمیت توجه دارند مانند آهنگرانی هستند که پتک دارند و شهر را تخریب می کنند البته کارهایی مانند دو طبقه کردن پل صدر یا ساخت تونل توحید را هم انجام می دهند .

اما وقتی وارد موضوع کیفیت می شویم با آهنگری کار نداریم و باید کار مینیاتوری انجام داد.شهرداری تهران به نظر من کار عبرت آموزی مانند میدان امام حسین را دارد ویک پروژه ای اجرا کرد که الان نتیجه آن را می بینیم.

در بافتهای فرسوده باپتک آهنگری در حال تخریب هستنداما اگر بخواهیم چشم اندازی در مورد این محله ها داشته باشیم باید زندگی مسکونی را به آنجا بکشانیم چون به حفظ و احیای آن به خصوص با زندگی شبانه کمک می کند.

الان شبها آنجا احساس امنیت نمی کنید اما اگر سکونت و فعالیت عمومی باشد خود به خود احیا می شود. اگر الان مغازه داران خانه‌های آنجا را اجاره و تخریب کرده اند به خاطر سکونت نداشتن مردم است و خرابه ای است که اجاره کرده اند.بنابراین امکان مرمت وجود دارد اما با رویکرد مرمت شهری می‌شود چنین بخشهایی از شهر را سامان داد. اما ما بلد نیستیم و آمادگی نداریم، حتی جامعه معماران ما هم بلد نیستند و یک معمار و شهرساز نداریم که توانایی مرمت شهری داشته باشند.

اینجا یک نکته مهم وجود دارد همه شهرهای دنیا بافت تاریخی دارند که وقتی حال آنها خوب است هر شهر با شهر دیگر متفاوت است یعنی حلب با استانبول، قاهره، تهران و بغداد متفاوت است.اما وقتی حالشان بد باشد تنزل موقعیت اجتماعی دارند و بافتهای اجتماعی مسئله دارند و ناهنجاری اجتماعی و فقر در آنها وجود دارد.

مانند بیماری آنفولانزا که علایم آن در همه جای دنیا یکسان است و فرق ندارد در ایتالیا مبتلا شوید یا در تهران. بعد از جنگ جهانی دوم آقای لوکوربوز یک طرحی برای بافتهای تاریخی پاریس پیشنهاد می دهد که همه بافت تاریخی را خراب و برج سازی کنند اما خوشبختانه موفق نمی شود، بعد برج عظیم «مون‌پارناس» با معماری مدرن در داخل بافت ساختند تا به احیای بافت کمک کنند والبته نتیجه نگرفتند. مثل عمارت جهان نما که در اصفهان ساخته شد ؛ الان در افق پاریس این ساختمان و برج پاریس نمایان است.

بعد ساختمان مدرن «مرکز پمپیدو» را برای فعالیت‌های فرهنگی ساختند که برای ساخت آن 185 ساختمان قرن 18 را تخریب کردند جالب است خود فرانسویها الان از این کار منصرف شدند و این اشتباه را در بافت تاریخی پاریس ندارند اما هنوز معماران ما پیرو این شیوه هستند.

هرچند در ساختمان پمپیدو فعالیت فرهنگی وجود دارد و خوب است اما معماری آن دهن کجی به بافتهای تاریخی است. بعد از این در محله ماره، با شیوه مرمت شهری بافتها را احیا کردند و الان کانون بالاترین سطح بوتیکهای مبل و لوازم خانگی است و اقتصاد در آنجا راه افتاده است. این باید الگوی ما باشد، شاید تا 10 سال بعد به پاریس برسیم و با روش مرمت شهری بافتها را حفظ کنیم.

البته الان حساسیتها زیاد شده و تورهای تهران گردی داریم که این نشانه خوبی برای حفظ هویت تهران است.اما در شهرهای اصفهان و تبریز هنوز این موضوع عمومیت ندارد و امیدوارم اینگونه شود چون حداقل سه نسل طول می کشد تا اهل جایی شوید و وقتی تداوم سکونت ساکنین در جایی باشد، اهل آنجا می‌شوند و اکثریت نگران هویت هم می شوند.

در طول سالهای گذشته گاهی با نیت خیر و مثلا به خاطر وجود معتادان ساختمانهایی تاریخی را تخریب کردند درحالیکه وجود معتادان و فقر محصول تاریخی بودن بافتها و بناهای تاریخی نبود به خاطر این بود که منزلت مکانی آنجا نازل بود و موجب این مسئله شد.یا مثلا با استدلال اینکه آتش نشانی باید بتواند آتشی را در این مناطق خاموش کند در طرحهای تفصیلی حکم شد که باید عرض معابر را زیاد کنیم و به این ترتیب ساختمانهای تاریخی را تخریب کردند درحالیکه خدمات شهری را باید متناسب با مختصات بافت تاریخی مهیا می کردند؛ مثلا در کشور ژاپن کوچه هایی با عرض خیلی کم وجود دارد اما چون تاریخی هستند برای جمع آوری زباله ماشینهایی مناسب آنجا ساختند نه اینکه این خانه ها را تخریب کنند.

باید به صورت مینیاتوری بافت تاریخی تهران را احیا کرد و پتک ها را کنار بگذارند اما دیگر نیاز به مرور زمان دارد. ما روزگاری پیاده روهای درست نداشتیم اما سال 72 که من عضو هیات مدیره سازمان زیباسازی بودم پیشنهاد مطالعۀ طرح جامع پیاده‌روسازی را مطرح کردیم آن زمان اهمیت این طرح مغفول بود تا اینکه سال 85 نهایتا این کار در خیابان ولیعصر انجام شد اما خیلی پرزحمت و دائم با مقاومتهایی مواجه بود تا الان که دیگر تمام پیاده روها یا سامان داده شده و یا در حال سامان‌دهی است؛ این دگردیسی نشانۀ تغییر احوال جامعه است، زمانی توجهی به اهمیت این موضوع وجود نداشت و اکنون با موضوعیت پیدا کردن کیفیت و زندگی شهری این موضوع نیز مهم شده است.

دیدگاه کاربران